باسمه تعالی

خداي من ، سلام خداي مهربونم من دوباره آمدم ...
با هزاران هزار شرمندگي و البته سر به زيرآمدم
خداي مهربونم ، اينقدر خجالت مي کشم که تواني ندارم که در حضورت سرم را بلند کنم . چرا که هر بار که به پيشت آمدم ، مرا پر بار کردي ومن رفتم ، رفتم وبارِ نوري راکه در من دميدي خاموش کردم . بله من ... با دستان خودم نورت را خاموش کردم .
وحالا چگونه مي توانم سرم را در پيشگاهت بلند کنم .
خداي من ، اي مهربانم ، من که پناهي جز تو ندارم . چون فقط تو را دارم . پس بگذار حتي با اين بار سنگين ندامت وخجالت سرم را بلند کنم ، بگذار ...
مي دانستم که زيبايي ... مي دانستم که مهرباني ...
مي دانستم ... اصلاً براي همين دوباره آمدم ...
ي داني خدا ... دوست ندارم که هر وقت در تنگنا قرار گرفتم به يادت بيافتم .
دوست ندارم هر وقت چيزي را از دست دادم به يادت بيافتم .
ودوست ندارم وقتي تو را از دست دادم به يادت بيافتم .
مي دانم خدا ... تو هماني که درتنگناهايم و نه تنها در تنگناها ... بلکه در دارا بودنم و هم در نداري ، هر وقت صدايت زدم ، جوابم را دادي . نمي دانم که چرا اين مهرباني هايت را بعضي وقت ها از خاطر مي برم . اين رحمتت ، اين نعمتت ... خداي من ، نمي دانم بنده خوبي برايت هستم يا نه ... نمي دانم
ي کاش با من حرف مي زدي اي کاش با من درد دل مي کردي
اي کاش مي گفتي : اين کار را که کردي از دستت دلگيرم يا خوشحال
اي کاش به من نامه مي دادي . اي کاش مي آمدي و با هم قدم مي زديم .
اي کاش دست مهربانت را به من مي دادي ... اي کاش دستانم را مي فشردي ... اي کاش در چشمانم خيره مي شدي .
چرا که دوست دارم با عقل ناچيز خودم وبا قلب بيمار خودم عاشقت بمانم . خدايا من کوچکم ، من ناچيزم ، مي بيني ؟ حداقل اين را مي فهمم . ولي اگربزرگي تو را از ياد بردم ، مهربانيت را از ياد بردم ، رحمتت را از ياد بردم ، بر من خرده نگير . چون توان درک وجود تو را ندارم . چون نديدم کسي به من اينقدر نعمت داده باشد وبا من اينقدر مهربان باشد و من به او بي توجهي کنم در حالي که او از من چشم بر نداشته باشد و تو با من اينگونه هستي . اي عزيز من ، اي معشوق من ،اي خداي من ... اي خداي من ...
ياد دارم کوچک که بودم ، پدر ومادرم در ازاي خطايم تنبيهم مي کردند . ولي در اين روز اينگونه نيست . اما تو هميشه ... بله ، هميشه هواي من را داري ، مي دانم ... تا آخر عمر .
اگر خطايي کردم ، مرا سرزنش کردي ... تنبيهم کردي . واگر شکر نعمتت به جاي آوردم يا خطايي از من سر نزد ، نعمتت افزون کردي .. رحمتت افزون کردي .
خداي من ، به من اين نعمت را بده تا هر روز شکر نعمتت را به جاي بياورم . به من اين توفيق را بده تا عاشقت بمانم .
اي خداي مهربانم ... اي خدا ... اگرعمري به من دادي ، توفيق بنده خالص بودنت را عطا کن و اگر اينگونه نبودم ، جانم را بگير .
خدايا ، دستم کوتاه است به تو نمي رسد ، تو بيا و دستم را
یاحق
|
+| نوشته شده توسط
حسین بوسر در دوشنبه هشتم مهر 1387
|